رشيد الدين فضل الله همدانى

29

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )

از ساق موزهء خود به‌در آورد ، و آهنگ سلطان كرد . سلاح‌داران و غلامان خواستند كه او را بگيرند ، سلطان كمان به دست داشت ، و بر تير خود اعتماد تمام . بانگ بر ايشان زد ، و تيرى به دو انداخت ، خطا شد ، و از تير اجل كه در قفا بود غافل شد . كوتوال پيش‌دستى كرد و دررسيد ، و كاردى بر سلطان زد ، و مجروح كرد ، از مقرّبان يكى خود را بر سلطان افگند ، او را نيز كارد زد . او بزيست ، و سلطان به جوار حق پيوست ، و او رنگ و تخت را بدرود كرد . قرب دو هزار غلام بىنام و ننگ در خدمت ايستاده بودند . يكى را حميّت و غيرت بر آن نداشت كه يوسف را هلاك كردى . جمله بگريختند . يوسف برزمى كارد به‌دست مىرفت ، به اميد آنكه جان ببرد . جامع نيشابورى كه مهتر فرّاشان بود ، از روى حميّت ميخ‌كوب به‌دست داشت . از پس پشت او درآمد ، و چنان بر سرش زد كه برجاى بمرد . و بعد از مدّتى در عهد ملكشاه ، پسر اين جامع فرّاش را غلامى از آن سلطان بكشته در بغداد ، و در حرم خليفه گريخت . جامع به در حرم آمد ، و خاك بر سر كرد و فرياد مىكرد ، هيچ مفيد نمىآمد ، غلام را باز نمىدادند . روزى عنان سلطان بگرفت سبب حقوق خدمت قديم ، و گفت : اى خداوند عالم ! با كشندهء پسر من همان كن كه من بنده با كشندهء پدر تو كردم . سلطان را موافق آمد ، و امير حاجب قماج را بفرستاد ، تا غلام را از حرم خليفه به در آوردند ، و خليفه مقتدى ده هزار دينار خون‌بها داد ، تا ناموس حرم نشكند . سلطان نپذيرفت و گفت : ناموس شكستن بهتر از فرمان يزدان گذاشتن ، و قصاص به حق نافرمودن ، غلام را به‌دست خصم داد تا قصاص فرمود . ولادت الپ‌ارسلان شب آدينه دوم محرّم سنهء احدى و ثلاثين و اربعمايه بود ، و مدّت ملكش دوازده سال ، ده سال بعد از وفات عمّش طغرل بك ، و دو سال به خراسان پيش از آن ، بعد از وفات پدرش چغرى بك ؛ و مدّت عمرش سى و چهار سال بود .